تا يه خورده عصبي ميشم قلبم تير ميکشه..
نفس تنگي ميگيرم و قفسه سينم سنگين ميشه..
و نکته اينجاست من کل زندگيم عصبي بودم
هستم و خواهم بود..
آخرش هم از سکته قلبي ميميرم/
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
بهم ميگه من که ديگه تموم شدم..
اميدوارم حداقل تو به آرزوهات برسي..!
-الان غم اين حرف مث يه سنگ بزرگه
که گذاشته شده روي کمرم..
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
تصوراتم از يه آدم رو بيشتر از خودش دوست دارم و اين خيلي بده..
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
بعد از مدت ها اتاقم رو از ریشه تمیز کردم و پاره شدم :|
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
پستای قبلی رو که میخونم(آذر 97)
حقیقتا میخوام بالا بیارم از این حجم احساسی بودن :|
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
باید حداقل بیست تا فیگور طراحی کنم و دوشنبه تحویل بدم
و الان به جز یه اسکلت افسرده که سرش رو گذاشته رو میز،
چیز دیگه ای نکشیدم :|
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
یکی از بچه ها رفته سی دی کمک آموزشی گرفته
و عاشق اون مارمولکی شده که تو سی دی درس میده :|
پشم پشم پشم
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
طرف کلی کرم و اینا میزنه که رگ های دستش نزنه بیرون،
من هرروز دستامو به فاک میدم رگ هاش برجسته شه :|
بلاخره آدما متفاوتن..
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19
یه وقتایی انقدر رُک میشم که خودمم میترسم :|
برچسب: نویسنده: مهدی رستمی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:19